محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

130

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

عليه السلام كسى بشنيد و پيش بو حذيفه شد و او را بگفت . بو حذيفه [ 183 b ] پشيمان شد و از خداى عزّ و جلّ بترسيد و از پس كافران همى شد . گفت باشد كه كشته شوم و شهادت يابم و آن سخن از من كفارت شود همچنانكه پيغمبر گفت . پس روز بدر كشته نشد و روز احد نيز كشته نشد . و به هر غزوى با پيغمبر عليه السّلام همى شد به نيّت آنكه مگر كشته شود . و حرب سخت كردى و كشته نشدى . و چون دعا كردى ، دعاى وى اين بودى كه يا رب ، مرا شهادت ده و شهادت روزى كن در حربى اندر تا آن سخن از من كفارت شود . بعد از پيغمبر چون مسلمانان با مسيلمهء كذّاب حرب كردند آنجا كشته شد و شهادت يافت . پيغمبر عليه السّلام چون مؤمنان را از پس مشركان قريش بفرستاد خود به عرش اندر شد و به نماز ايستاد و شكر نعمت و نصرت همى كرد . و سعد بن معاذ با ياران از در عرش زاستر نشدند با سلاح تمام تا كس در پيغمبر طمع نكند . و مؤمنان از پس كافران برفتند و همى كشتند و اسير همى گرفتند . و مردى بود نام او كعب بن عمرو از بنى سليم و كنيت او ابو اليسر بود ، و عبّاس را اسير كرد و دستش ببست و گفتا : پيغمبر مرا فرموده است كه ترا نكشم . عبّاس بدان سخن سخت شاد شد . و بر ميان عباس بيست دينار بود و ابو اليسر از ميان عباس بيرون كرد و او را اسير به لشكرگاه آورد . و مردى بود نام او مجذّر بن ذياد خليفت انصار بود و ابو البخترى بن هشام را بيافت ايستاده و با او يكى مرد ديگر . مجذّر گفت : برو اى كافر سوى پيغمبر خداى كه او فرموده است كه ترا نكشيم . و نام آن يارش جنادة بن مليحه بود . مجذّر گفت : [ يار ] ترا زنده رها نكنم . ابو البخترى گفت : جان او و جان من با يك ديگر است ، من نگذارم كه تو اين يار مرا بكشى . هر چند كوشيد سود نداشت . پس ابو البخترى با او حرب كرد از بهر يارش . مجذّر او را بكشت و بيامد و پيغمبر را خبر داد و احوال او بگفت و عذر خواست و گفت : من بسيار جهد كردم ، و دست نداد مرا و خواست كه مرا بكشد . پيغمبر او را گفت : معذورى . و عبد الرّحمن بن عوف را نامش پيش از اسلام عبد عمرو بود . چون مسلمان شد ، پيغمبر او را عبد الرّحمن نام كرد . و ميان او و ميان اميّة بن خلف دوستى بود